اخبار مهم
Home / سبک زندگی / حریم شخصی مو بکُش؛ لایکم کن!
821112_647.jpg

حریم شخصی مو بکُش؛ لایکم کن!

هفته نامه چلچراغ – نسیم بنایی: در خانه اش را «سه قفله» می کند؛ دزدگیری روی ماشینش نصب می کند که اگر یک گربه از کنارش رد شود، صدای «آژیرش» مردم هفت محله آن طرف تر را هم از جا بلند می کند، «پسووردی» روی تلفن همراهش می گذارد که غول هکرها هم نتواند آن را بکشند؛ اما! اما با آرامش بخشی از فیلم عروسی اش را در شبکه های مجازی منتشر می کند، از خصوصی ترین لحظاتش عکس می گیرد و در مورد شخصی ترین مسائل زندگی اش که زمانی در دفترچه های قفل دار می نوشت و از آن نگهداری می کرد، در فضای مجازی می نویسد.

نوشته هایی که زمانی فقط خودش می دید، فیلم ها و عکس هایی که زمانی فقط خانواده اش تماشا می کردند، اکنون در معرض دید مخاطب هایی قرار دارد که اغلب نه قابل شناسایی هستند و نه قابل اعتماد؛ مخاطب هایی که حتی معلوم نیست در دنیای واقعی وجود دارند یا فقط موجوداتی خیالی هستند!


حریم کمتر، فالوئر بیشتر

«بذارم؟ نذارم؟» پست و استاتوس را می گوید، نمی داند آن را به اشتراک بگذارد یا نگذارد. رسانه ها و شبکه های اجتماعی جدید، انقلابی را در به اشتراک گذاری خبرهای شخصی (خوب یا بد) ایجاد کرده است و اکنون افراد می توانند به راحتی دیگران را شریک لحظات خود کنند، اما آیا باید چنین کاری را بکنند؟ همین جاست که عده ای با خود کلنجار می روند و جمله «بذارم؟ نذارم؟» در مورد یک استاتوس مثل «خوره» به جان شان می افتد.

پژوهش ها ثابت کرده هر چه افراد حریم خصوصی کمتری داشته باشند، پاداش بیشتری در فضای مجازی دریافت می کنند. یعنی آنها نوعی «معامله» می کنند. آدم ها در ازای «حریم خصوصی» که با دیگران به اشتراک می گذارند، «توجه»، «لایک»، «کامنت» و «شهرت مجازی» دریافت می کنند.

از پیشگویی بلژیکی تا مدیرعامل اچ پی

یکی یکی به چادر «دِیو» می رفتند، دست شان را در دست او می گذاشتند تا انرژی شان به او منتقل شود و سپس دِیو برخی اطلاعات شخصی آنها را می گفت؛ از رنگ دیوار خانه شان گرفته تا تاتویی که روی بدن شان حکاکی کرده بودند. این پیشگوی بلژیکی، هیچ نیروی ماورایی نداشت، تنها ابزارش گروهی از افراد بودند که پشت پرده می نشستند و اطلاعات آن شخص را از فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی بیرون می کشیدند. دیو اطلاعات را از طریق هدفونی که در گوشش پنهان کرده بود، دریافت می کرد و به اصطلاح اسرار زندگی آنها را برملا می کرد؛ به همین راحتی!

ویدیویی که در مورد «پیشگویی های دِیو» منتشر شد، مردم را در مورد هزینه افراط در به اشتراک گذاشتن اطلاعات شخصی به فکر واداشت. «فوربس» در گزارشی نوشته است: «به اشتراک گذاری بیش از اندازه لحظات، هزینه دارد.»

نمونه دیگرش هِولت پاکارد، مدیرعامل شرکت کامپیوتری «اچ پی» بود که برخی اطلاعات سری شرکتش را در لینکدین به اشتراک گذاشته بود. این مسئله نیز برای این شرکت بسیار گران تمام شد و باعث فروپاشی ارزش سهام این شرکت در بازار شد اما مهمتر از کسب و کار، زندگی شخصی است که نمونه های آن فراوان است.

حریم شخصی مو بکُش؛ لایکم کن!

کریگ اوانس، مربی شنای ۲۴ ساله، یکی دیگر از کسانی بود که پیامی عاشقانه را به جای همسرش به کل افرادی که شماره تلفن آنها را داشت، ارسال کرد و با این کار راهی زندان شد. اتهام او دعوت افراد به کارهای جنسی و خلاف عرف بود. نمونه ها بسیار است و هیچ کس از این خطرات در امان نیست.

نیستی اما «خیالیِ» تو هست

«به نظر می رسد هیچ رویدادی حقیقی نیست، مگر این که آن را با دیگران به اشتراک بگذارید و در مورد آن به دیگران بگویید.» این را کاتالینا توما، استاد هنرهای ارتباطی در UW مدیسون، می گوید. او معتقد است که به اشتراک گذاری اجتماعی در بین تمامی افراد، بسیار رایج و همه گیر شده است. در مطالعه توما احساسات افراد پس از به اشتراک گذاری لحظه های شخصی بررسی شده است. این بررسی از طریق دفتر خاطرات روزانه انجام شده است. افراد در این دفتر آنچه به اشتراک گذاشته بودند و محیط به اشتراک گذاری را می نوشتند.

سپس در مورد احساس خود پس از به اشتراک گذاری آن رویداد می نوشتند. نتایج این پژوهش نشان می دهد ۷۰ درصد از به اشتراک گذاری ها از طریق تلفن همراه و از شبکه هایی مثل فیس بوک و توییتر صورت گرفته است. از نظر توما، افراد از این وسایل به عنوان «جایگزینی» برای افراد حقیقی استفاده می کنند. به این ترتیب اگر نتوانند فرد مورد نظر خود را به صورت «حقیقی» پیدا کنند، به «خیالی» آن پناه می برند. همچنین آنها از رسانه ای استفاده می کنند که نیاز روحی و روانی آنها را برطرف کند.

بر اساس این مطالعات مردم اتفاقات خوشحال کننده را در رسانه هایی به اشتراک می گذارند که نیازی به پاسخگویی آنی ندارد و تنها دیگران را در جریان می گذارد. طبق گفته توما، معمولا وقتی اتفاق خوبی برای کسی می افتد، مایل است آن را با سرعت با همه در میان بگذارد اما در مورد رخدادهای بد و ناراحت کننده جریان قدری متفاوت است. حتما این جمله را همراه با صدای زنگ تلفن شنیده اید: «تلفنه! حتما خبر بدی هست!» نتایج این پژوهش نیز این حرف را تایید می کند.

 اغلب افراد وقتی می خواهند خبرهای بد را با دیگران به اشتراک بگذارند، در مرحله نخست زنگ می زنند یا از ابزاری استفاده می کنند که سریع ترین پاسخ و واکنش را دریافت کنند. به این دلیل که «گفتن به دیگران، افراد را خوشحال می کند» اما نتایج پژوهش توما نشان می دهد به اشتراک گذاشتن احساسات بد برخلاف تصور افراد، آنها را خوشحال نمی کند بلکه احساس بدشان را تشدید نیز می کند زیرا با گفتن آن، احساس بد را برای خود واقعی تر و شدیدتر می کنند.

حریم شخصی مو بکُش؛ لایکم کن!


کودکان را به این سفر خیالی نبریم

هنوز چشم به دنیا باز نکرده، شاید فقط جنسیتش مشخص شده اما صاحب یک حساب کاربری در اینستاگرام است و تصویر اولین لباسی را که قرار است به تن کند، در معرض دید غریبه ها گذاشته است؛ چگونه؟ پدر و مادر مهربانش این کارها را برایش کرده اند. بدون این که بدانند با این کار چه آسیب هایی به او وارد می کنند. کودکی که هنوز هویتش شکل نگرفته است، در مرحله «نوزادی» با تصاویری همراه می شود که دیگران از او می سازند.

در بسیاری از کشورها به والدین توصیه می شود حتی عکس کودکان خود را در فضای مجازی به اشتراک نگذارند. آنها دائما در مورد آدم ربایی و به خطر افتادن امنیت کودکان از این طریق هشدار می دهند. البته از آنجا که نمی توان دسترسی کودکان و نوجوانان به شبکه های اجتماعی را به کلی مسدود کرد، توصیه هایی نیز برای کنترل آنها وجود دارد اما آنچه بیش از همه مورد تاکید قرار می گیرد، این است که برای کودکان هویت سازی نشود.

ریشه های به اشتراک گذاری لحظات شخصی و خصوصی در فضای مجازی

«ندانم کاری» مسئولان، فرهنگ را بیمار کرده است

امان الله قرایی مقدم، جامعه شناس: واضح است که به اشتراک گذاشتن تمامی لحظات شخصی زندگی در فضای مجازی امری نابهنجار است. در جامعه ای که هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد، به اشتراک گذاشتن بی رویه لحظات زندگی شخصی می تواند به صورت موجی حرکت کند و آبروی خانوادگی را با خود ببرد. علاوه بر آن نمایش زندگی خصوصی در فضای مجازی برای نوجوانان بدآموزی دارد و می تواند فساد اخلاقی را در جامعه گسترش بدهد.

این مسئله می تواند نوعی عدم پایبندی به مسائل اخلاقی در افراد ایجاد کند و به دنبال آن نوعی هراس روانی در خود فرد ایجاد می کند که به همراه آن خانواده و جامعه را دچار بی بند و باری ارزشی و اخلاقی می کند. همه اینها باعث نوعی بیماری فرهنگی می شود.

متاسفانه فرهنگ جامعه ایرانی «بیمار» شده است. در فرهنگی که مریض است، ارزش ها رفته رفته فرو می پاشند. در چنین فرهنگی، افراد جامعه آنقدر بی شرم می شوند که هیچ حریم خصوصی برای خود قائل نمی شوند و به راحتی در فضایی که واقعیتی ندارد، تصاویر و عکس های شخصی خود را با دیگران به اشتراک می گذارند. همه اینها نوعی بیماری فرهنگی به شمار می آید. دلیل این که جامعه به چنین بیماری فرهنگی دچار می شود، در دو عامل بیرونی و درونی است. عوامل بیرونی یعنی حمله هایی که از بیرون به جامعه شده است.

حریم شخصی مو بکُش؛ لایکم کن!

 به هر حال تکنولوژی های جدید روی کار آمده اند و با انقلابی که در این زمینه صورت گرفته است، همه از این وسایل مدرن استفاده می کنند اما مهمتر از عوامل بیرونی، عوامل درون زاست. عوامل درونی یعنی «ندانم کاری های» مسئولان. اکثر مسئولان در کشور ما در مورد رفتارشان ندانم کاری کرده اند. ما در مدرسه یا حتی در فیلم های صدا و سیما روی برخی کارها تاکید کرده ایم و برخی رفتارها را تشویق کرده ایم اما خودمان در عمل این کارها را انجام نداده ایم. این مسئله باعث شده که ما اکنون به اینجا برسیم.

این لحظه های شخصی که با ناآگاهی به اشتراک گذاشته می شوند، می توانند آسیب های جبران ناپذیری را به همراه داشته باشند. ترویج فساد اخلاقی، بدآموزی های فرهنگی و گسترش رفتار ناهنجار سرآغازی می شود بر مشکلاتی مثل طلاق. در حقیقت زن و شوهری که حریم خصوصی برای خود قائل نیستند و بدون پایبندی به اصول، روابط خصوصی خود را برای دیگران به نمایش می گذارند، پایه های زندگی خود را متزلزل می کنند.

آسیب ها فقط به فرهنگ محدود نیست، بلکه می تواند ایجاد دلهره کند و روی «بازدهی اقتصادی» نیز تاثیر بگذارد. به این ترتیب جامعه پایبندی خود را به دلیل ندانم کاری مسئولان از دست می دهد.

این آسیب ها محدود به جامعه ایران نیست اما نوع آن در جوامع مختلف متفاوت است. از آن مهمتر این است که اکثر جوامع پیشرفته و توسعه یافته «پادزهر» چنین ویروس های فرهنگی را نیز برای خود آماده کرده ند. جوامعی مثل ژاپن و کره در این زمینه «مقاومت درون زا» دارند. البته نمی توان برای تمام جوامع نسخه مشترکی داد اما راهبرد مشترک این است که جوامع خود را از قبل برای بروز چنین مشکلاتی آماده کنند.

جوامع پیشرفته، قدم های آگاهانه بر می دارند اما جامعه ایران تاکنون ناآگاهانه قدم برداشته است. ما از ابزاری که در اختیارمان قرار گرفته است، استفاده نادرست کرده ایم. واقعیت این است که فضای مجازی بد نیست، ما ندانسته خودمان را در چاه انداخته ایم. البته نباید فراموش شود که فرهنگ ها، ارزش های متفاوتی دارند. برای همین است که جامعه شناسان می گویند فرهنگ «عام» است، ولی «خاص» است. یعنی مثلا همه فرهنگ ها از گوشت استفاده می کنند اما در ایران می شود چلوکباب، در جایی دیگر کباب ترکی و فرهنگی دیگر بیفتک. به این ترتیب هر فرهنگ باید پادزهر مناسب خود را آماده کند.

کلام آخر این که ما راهی برای نوجوانان و جوانان نگذاشته ایم. روی تلویزیون، سینما و موسیقی خود کار نکرده ایم. به همین خاطر هیچ کدام از اینها سرگرم کننده نیستند. طبیعی است که در چنین شرایطی مردم و به ویژه جوانان به فضای مجازی روی بیاورند. وقتی ما فضای واقعی را از مردم بگیریم، آنها به فضای مجازی پناه می برند. کاملا طبیعی است که وقتی فرد از درون احساس کمبود کند، به ناچار و به صورت ناسالم به فضای مجازی که هیچ حقیقتی ندارند، پناه ببرد و اینجاست که فرهنگ «بیمار» می شود.

می فایل